
وقتی که درایوان دلتنگی هایت می نشینی وقتی که در پشت یک
پنجره بارانی , بی هوا شاعر می شوی کسی هست که می شود به
او پناه برد.کسی که در شب می توان دلتنگی ها را با او قسمت کرد
نگاهت را از سنگفرش های خیس و سرد کوچه های باران زده
جدا کن. می توان از تاریکی ها گذشت. می توان خود را در
کوچه های سبز باور دوباره یافت.یک نفر هست, شب دلتنگیت
را با او قسمت كن
تنها با من
+ نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه سی ام فروردین 1385 و ساعت
|

